ღ.•*♥*•.ღترنم اشکبوسღ.•*♥*•.ღ
پرستويي كه مقصدرادركوچ ميبيند،ازويراني لانهاش نميهراسد.....پس اگرمقصدپروازاست،قفس ويران بهتراست
سلام بردوستان وآشنایان عزیز امیدوارم خوب وخوش وسرحال باشید دلم برای همتون تنگ شده موقع تولدقشنگ تو،هرچه که دعاکنی، مستجاب می شود چشم توبهترین هردونیمه انتخاب می شود آن شبی که صبح آن ولدست، آفتاب می شود عکس توجای ماه،توی آسمان نقره قاب می شود دیشب تولدت چه زودتوی چشم عاشقم وقت خواب می شود به دل غریب اجازه گردهم قصه ام یک کتاب می شود گفتن ازنگاه تو بی حساب می شود آخرش شمع آب می شود چه لطیف است حس آغازی دوباره،، و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس... و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن! و چه اندازه شیرین است امروز... روز میلاد... روز تو! روزی که تو آغاز شدی! *هفتم آذر ماه روزمیلادترنم اشکبوس ست* روز هم خواهد گذشت با اینکه روز میلادت هست هر روزت سرشار شادی باد تولدت مبارک حالابریم سراغ تزینات تقریباهفته اول آذرماه سالروزتولدترنم است.. باهم خاطرات خوب وبدزیادی داریم وهمیشه دریادم می مانی...! آرزومندم سالیان سال درکنارتوودوستان گلم باشم! حالادیگه نوبت کیکه حالابایدشمع ها رافوت کنیم نوبت پذیرایی پیشاپیش ازحضورسبزوپرمهرتان سپاس گذارم امیدوارم اوقات خوشی داشته باشید تادیداری دوباره روزگارتان سبزودرپناه یزدان باشید وقتی گوش شــــــــــــــــــنوا نیست٬ حرف تازه ای ندارم سر عاشــــــــــــــــــــــــقی نمونده ٬ که به صحرا بگذارم شور شــــــــــــاعرانه ای نیست ٬ غزل وترانه ای نیست به لب آینه حتی ٬ حرف عاشـــــــــــــــــــقانه ای نیست هر کسـی می پرسد از من ٬ درچه حالی ٬در چه حالی تو که اهـــــــــل روزگاری٬ خبر تازه چــــــــــــــــــــه داری می بینن امــــــــــــا می پرسن ٬ چه سوال خنده داری چی بگم وقتی که هیچ کس ٬ منو از من نمی فهـــمه حرفای نگفتنی رو ٬ جز به گفتن نمی فهــــــــــــــــــمه غـــــــــــــم آدم دیدنی نیست ٬ قصه شنیدنی نیست بعضی حرفارو باید دید٬ بعضی حرفـــــا گفتنی نیست وقتی گوش شــــنوا نیست ٬ شوق گفتن نمی مونه وقتی جاده رو به هیچه ٬ پای رفتن نمی مــــــــــــونه خـــــــــــــــــــبر تازه چه داری ٬خــــــــبر تازه چه داری تو چــــــــــــــــــــــرا باید بپرسی ٬تو که اهل روزگاری می بینی اما می پرســـــی ٬ چه سوال خنده داری شنیدن صدای دل! ماه ر مضان است.ماه تزکیه دل،ماه روبراه شدن آدمها،ماه نزدیک شدن به خدا.ماهی که همه به دعوت خداوندکریم برسفره اش می نشینیم ودرونمان راآکنده ازمیوه های معنوی می کنیم. درماه مبارک رمضان درهای رحمت بازاست.مهمان خداوندشدن شایستگی ولیاقت می خواهدوکسی شایسته است که پردهپنداررادریده باشدوجزخداچیزی نبیند.مهمان خداقلبش راچون آینه صاف می کندوبی کینه وقهربرسرسفره نومی نشیند. دراین رهگذرهرچقدرهم که گناهکارباشی،جای امیدواری هست،چون به قول حافظ:"لطف خدابیشترازجرم ماست." رمضان یک فرصت بزرگ است.فرصتی برای متحول شدن وباخداآشتی کردن.فرصتی بری زدودن زنگارهاازدل وروراست بودن باخودوخدا.رمضان یک مقدمه است،مقدمه ای زیبابرای رسیدن به قله های سرسبزانسانیت.برای صعودبه این قله بایدازدروغ وناراستی وکژی وکاستی جداشدوبه سوی تقواواخلاق نیکورفت. خوشابه حال کسانی که قدرماه رمضان رامی دانندوچنان دردل حضرت دوست جای می گیرندکه پیمانشان بااوناگسستنی می شود.خوشابه حال کسانی که ازفرصت توبه استفاده می کنندوبه اصل خودوبه اغوش خداوندبازمی گردند. رمضانتان پراستجابت التماس دعا میلادمسعودحضرت امام محمدباقر(ع)وحلول ماه مبارک رجب برتمامی شیعیان مبارک! مردي مي آيد از تبار نور، از تبار عاشقان و شوريدگان. مردي که محمد (ص) از گل خنده هاي نگاه او نشاط مي يابد و ابوطالب در نيمه شب هاي بيداري دل، با او راز دل مي گويد و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روي او مي گشايد تا گل شادماني را آبشار لبخند او شکوفا کند. مردي که طلوع مهرانگيز نگاهش ديگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لايزال به جان پاکان مي نوشاند و پياله حيات عاشقان از نگاهش لبريز مي شد. علی، فصيح ترين شعر حيات و زيباترين آواز آفرينش بود. را به همه شما تبریک عرض می نمایم. نازد به خودش خدا که حیدر دارد دریای فضایلی مطهر دارد همتای علی نخواهد آمد والله صد بار اگر کعبه ترک بردارد ۲۷رجب سالروزمبعث محمدرسول الله(ص)گرامی باد! اقراباسم ربک الذی خلق ای ازبرسدره شاهراهت وعی قبه ی عرش تکیه گاهت ای طاق نهم رواق بالا بشکسته زگوشه یکلاهت هم عقل دویده دررکابت هم شرع خزیده درپناهت مه طاسک گردن سمندت شب طره یپرچم سیاهت جبریل،مقیم آستانت افلاک،حریم بارگاهت چرخ ارچه رفیع،خاک پایت عقل ارچه بزرگ،طفل راهت خوردست خدازروی تعظیم سوگندبه روی همچوماهت ایزدکه رقیب جان خردکرد نام توردیف نام خودکرد تولدیگانه دخت نبی،مادرامامت ورورزمادروروززن رابه همه به ویژه مادران وزنان تبریک می گویم! مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند. گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت. زیبا ترین کلمه برلب های بشریت کلمه«مادر» وزیبا ترین آوا، آوای«مادرم» است.این کلمه آکنده از عشق و امید است، کلمه شیرین و مهر انگیز که از اعماق قلب بر می خیزد وزیبائی است.مادر همه چیز ماست مادر آن روح جاودانی است که لبریز از عشق و زیبائی است.
مادرم عشق توتمام وجودمرافراگرفته است،باصمیم قلب برآن دستان پرمهرت بوسه می زنم وروزت رابابهترین آرزوهابهت تبریک می گویم! مادر اي روياي سبز غنچه ها مادر اي پرواز نرم قاصدک مادر اي معناي عشق شاهپرک گونه هايت کاش مهتابي نبود تا دلم در بند بي تابي نبود اي تمام ناله هايت بي صدا مادر اي زيباترين شعر خدا سوم خرداد روز آزادسازی خرمشهرگرامی باد
"فتح خرمشهر فتح خاك نيست، فتح ارزشهاي اسلامي است. خرمشهر شهر لاله هاي خونين است. خرمشهر را خدا آزاد كرد." از بيانات رهبر کبير انقلاب اسلامی، امام خمينی (قدس سره) السلام عليک يا فاطمة الزهراء السلام عليک يا سيدة نساء العالمين من الأولين و الآخرين السلام عليک ايتها الصديقة الشهيدة ای مضمون آب وآینه ، ای نجابت سبز، ای رایحه صبح ، خورشید رو به تو نماز می گذارد ومهتاب بر بوریای ساده تو به تمنا می نشیند. ای بلندای قامت سپیده ! ای مفهوم سبز ولایت ! ای زهره ! ای زهرا! ای صداقت محمد ای زبان علی ای اسطوره مهر سلام بر صورت نیلی سلام بر پهلوی شکسته وسلام بر خسوف غمگینانه تو ! بر چهره ی گل نسيم نوروز خوش است بر طرف چمن روی دل افروز خوش است از دی که گذشت هر چه بگويی خوش نيست خوش باش ومگو ز دی که امروزخوش است
سال نوخورشیدی راتبریک عرض می کنم وامیدوارم سالی سرشارازموفقیت وشادمانی برایتان باشد. "سال برآورده شدن تمام حاجات وآرزوهای شما،سال تندرستی وسلامت وسیدن به اوج معنویت"
اگربهاربیاید... خدایا،اولین کلمه ای که شنیدم نام توبودواولین گلی که بوییدم به یادتوبود. باتوازپرچین خزان گذشتم وبه بهاررسیدم وازتوهیچ نامهربانی ندیدم. درروزهایی که من گیاهی ناچیزبودم وخاربودم توسرشارازمحبت بودی وبهاربودی. خدایا،سرسبزی بهارراکه می بینم،دستهای تورابه یادمی آورم که چگونه دردشتهای خالی ازازل گل کاشتی وبه انسان آموختی که عاشق بشودوعشق بورزد. من دوست داشتن ومهربا بودن راازتوآموخته ام واکنون همه رادوست دارم،حتی سنگهای بلایی راکه برشیشه های رنگی آرزوهایم فرودمی آیندوهزارتکه شان می کنند،حتی خوابهای ناتمام خودراوکاشی هایی که غزلهای حافظ رانمی شناسند. خدایا،مس دانم بهاریکی ازنامهای توست؛شایداولین نام تووشایدهم آخرین نام توونامهای توسبزترازهزاربهاراست. می دانم سیبهاکه می افتندبه پای تومی افتندوگلابی هاکه می رسندبه عطرهای تومی رسند. خدایا،اربهاربیایدوسبزنشوم،ازقافله باران جامی مانم وبی رنگ وبی صدادرانبوه ابرهاگم می شوم. اگربهاربیایدوگل نشوم،درآغوش آینه می میرم وحتی سایه ای ازمن جانمی ماند. خدایا،نام تورابرزبن می آورم وناگهان درختان بی شماری برسرانگشتانم می رویندوقلبم شبیه بهارمی شود. کلمه به کلمه به سوی تومی آیم.مدادم جوانه می کندودوباره درخت می شود.درختی که درتنهایی آسمان ریشه دارد. توهم،هم رنگ وهمدردمنی ای باغ پائیزی! چومی پیچدمیان شاخه هایت هوی هوی باد؛ به گوشم ازدرختان های های گریه می آید مراهم،گریه می باید؛ مراهم،گریه می شاید. کلاغی چون میان شاخه های خشک توفریادبردارد؛ به خودگویم:کلاغک درعزای باغ عریان تعزیت خوان است ودرسوگ بزرگ باغ گریان است. • به هنگام غروب تلخ ودلگبرت؛ که انگشتان خشک نارون رادخترخورشیدمی بوسد؛ وباغ زردرابدرودمی گوید؛ دوددرخاطرم یادی سیه،چون دود؛ به یادآرم که:با«مهر»مراوقتی وداعی جاودانی بود وهمراه نگاه ما؛ گل اشک جدایی بودورنج بوسه ی بدرود. • توهم،هم رنگ وهمدردمنی ای باغ پائیزی! دل هرگلبنت ازسبزه وگل هاتهی مانده؛ ودست بینوای شاخه هایت خالی ازبرگ است تنت درپنجه ی مرگ است مراهم برگ وباری نیست زهرعشقی تهی ماندم نگاهم درنگاه گرم یاری نیست. • توازاین بادپائیزی دلت سرداست؛ وطفل برگ هاراپیش چشمت تیرباران می کندپائیز که ازهرسوچوپولک های زردازشاخه می ریزند تومی مانی وعریانی؛ تومی مانی وحیرانی. • الاای باغ پائیزی! دل من هم دلی سرداست وطفل برگ های آرزویم را؛ به دست ناامیدی،تیرباران می کندپائیز ولی پائیزمن پائیزاندوه است؛ دلم لبریزاندوه است. چنان زرینه پولک های توکزجنبش هربادمی بارد؛ مرابرگ نشاط ازشاخه می ریزد نگاه جان پناهی نیست؛ که ازلب های من لبخندپیروزی برانگیزد. *** خطاگفتم،خطاگفتم! توکی همرنگ وهمدردمنی ای باغ پائیزی؟! ترادرپی بهاری هست؛ امیدوبرگ وباری هست همین فردا؛ رخت رامهرابربهاری گرم می شوید؛ نسیم بادنوروزی؛ تنت رادرحریریاس می پیچد؛ بهارین آفتاب فروردین؛ براندامت لباس برگ می پوشد؛ هنرورزرگراردیبهشت ازنو؛ برانگشت درختانت نگین غنچه می کارد؛ وپروانه،می شبنم زجام لاله می نوشد؛ دوباره گل به هرسومی زندلبخند؛ ودست باغبان گل بوته هارامی دهدپیوند. دراین هنگامه هاابری به شوق این زناشویی؛ به فرق گل،تگرگ ریز،جای نقل می پاشد؛ وابری سکه ی باران به بزم باغ می ریزد؛ درختان جشن می گیرند زرنگارنگ گل ها می شودبزمت چراغانی وزین شادی لبان غنچه هادرخنده می آید بهاری پشت سرداری؛ تورادل شادمان باید. • الاای باغ پائیزی! غمت عزم سفردارد همین فردادلت شاداست؛ زرنج بهمن واسفندآزاداست تورادرپی بهاری هست امیدبرگ وباری هست ولی درمن بهاری نیست امیدبرگ وباری نیست • توراگرآفتاب بخت نوروزی لباس برگ می پوشد مراهرگزامیدآفتابی نیست. دلم سرداست ودرجان التهابی نیست. • توراگرشادمانه می کندباران فروردین؛ مرابه غیرازدیده ی ترنیست. توراگرمهرابربهاری هست؛ مرانقشی زمهرنیست. • توکی هم رنگ وهمدردمنی ای باغ پائیزی؟! توبزمت می شودازتابش گل هاچراغانی؛ ولی درکلبه ی تایک جان من؛ نشان ازکورسویی نیست؛ نسیم آرزویی نیست؛ گل خوش رنگ وبویی نیست. اگردرخاطرم ابری ست،ابرگریه ی تلخ ست؛ که گل های غمم راآبیاری می کندشب ها اگربرچهره ام لبخندمی بینی مرالبخنداندوه است برلب ها توکی هم رنگ وهمدردمنی ای باغ پائیزی؟! آن گاه كه درهاى آسمان گشوده شد و پرتوى از نور رخشان امامت بر زمين تابيد، مژده اى شادي بخش، دلهاى زمينيان را فراگرفت وتاريكناى سلطه گرى وهواپرستى، با زايش رهبرى ربّانى ورهاننده، به رسوايى افتاد. سلام ای ضامن آهو رضا جان شفاعت کن حقیرت را رضاجان فدای آن کبوترهای عاشق به طوف آن حریمت ای رضا جان دل من هم شده همچون کبوتر به یاد گنبد زردت رضا جان طپش دارد ولی غمگین و خسته ز بسکه رو سیاه است ای رضا جان تو دستم گیر و از ظلمت رها کن رها از معصیتها کن رضا جان بیا بنما ضمانت روسیاهت به درگاه خدایت ای رضا جان اگر فرزند تو رنجانده ام من ولیکن عاشقم بر او رضا جان ذره چون وصف کند مهر جهان افروزش چه سراید که رضا یابد از آن ابرویش ملک را با ملکوت گو که تناسب چه بوَد مگر او خود دهدم تاری از آن گیسویش هشتمین نور درخشان امامت که هموست دهمین اختر معصوم و جهان رو سویش نتوان شرح دهم یک صفت از اوصافش تا مگربگذردم رایحه ای از بویش زانکه تاریکِ وجودم نبرد ره سوی او نوری ام ده که نشانی دهدم بر کویش تا که فرزند عزیزش قائم آل رسول او که جانها به فدای نفس دلجویش کند الهام و دهد نورو بتابد بر دل قطره ای می دهدم از قدح نیکویش ولادت ثامن الحجج حضرت رضا(ع)گرامی باد! دلم می خواهد هر چی دارم دونه و گندک بخرم ولادت باسعادت كوثر هميشه جاري كوير قم، حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها را تبريك مي گوييم. تاريخ چشم به راه فاطمه اي ديگر است. انتظار به سر مي آيد و شميم دلنوازي، خانه خورشيد را فرا ميگيرد. خنكاي حضور دوباره فاطمه (س) در فضاي مدينه جاري مي شود و كوثر فاطمي، جوشيدن ميگيرد. به كوچه باغهاي حرم تو پناه مي آورم و در سايه سار ملكوتي آن، نفسي تازه مي نمايم. كنار نهر استجابت مي نشينم و قطره اي مي شوم در آبي زلال اشك هاي زائرانت. ضريح نوراني ات را در آغوش ميگيرم و از بين شبكه هاي آن، مزار مطهر تو را تماشا مي كنم. باورم نمي شود! آيا به اين سادگي به زيارت تو آمده ام! تو كه زيارتت، همسان زيارت ياس گمشده مدينه است! به جـــان پاک تو ای دختر امام، ســلام به هر زمان و مـکان و به هر مقام، سـلام تويـی که شــاه خراسان بود بــرادر تــو بـــر آن مقام رفيــع و بـر اين مقام، ســلام به هر عدد که تکلم شـود به ليل و نهار هــــزار بـار فـــزون تـر ز هـر کـلام، ســلام صبح تا شب و از شام، تا طليعه صبــح بر آستـانه قــدسـت علی الـدوام، ســلام در آســـمان ولايــت، مــه تمــامی تـــو ز پای تا به ســرت ای مـــه تـمـام، ســلام به پيشگــاه تو ای خواهـــر شه کـَـونين ز فـرد فـرد خليـق، به صبح و شام ســلام منم که هر سر مويم به هر زمان گويـد به جـان پــاک تـو ای دخــتـر امـام، ســلام
روزدختران برهمه دختران ایرانی گرامی باد!
((برای دوستی که چشم به راه کسی است .کسی که نمی داند کیست )) اگر بدانم که دلتنگ منی ، و دلت همیشه با من است دلم را فدای آن قلب مهربانت اگر بدانم که مرا دوست داری و تنها آرزویت من هستم تا آخرعمرم عاشقانه برایت میخوانم ترانه عشق را ! اگر بدانم که یک لحظه به من می اندیشی ،تمام لحظه هایم به این می اندیشم که اگر بدانم که به انتظار من نشسته ای ، تو بگو تا آخر عمر به انتظارم بنشین ، من تا اگر بدانم که برایت ارزش دارم و همه زندگی ات هستم ، تا آخرین نفس به پای تو اگر بدانی که چقدر دوستت دارم دلتنگی که سهل است دلت برای یک لحظه درکنارهم اگر بدانی که تنها آرزوی من تویی ، روزی صدها بار آرزو میکنی که به آرزویم برسم! اگر بدانی که همه لحظه های زندگی ام به تو می اندیشم ، تک تک لحظه ها را اگر بدانی که میدانم ، بدون تو میمیرم ، مرا اینگونه در حسرت عشقت نمیگذاری! عید سعید فطر را به همه مسلمانان جهان تبریک عرض مینمایم اینم تزئینات امیدوارم۱۲۰ساله شی وهمیشه باهم باشیم اینم همنفسم کادومن ودوستان وقتي آمدي حضور آرامش بخش تو را با همه وجود در گذر ثانيه ها و لحظه هاي فرونشسته در تب و تاب کسالت بار بودن بي معني زندگي ام احساس کردم. اول از همه برایت آرزومی کنم که عاشق شوی، واگرهستی،کسی هم به توعشق بورزد، واگراین گونه نیست،تنهایی ات کوتاه باشد، وپس ازتنهایی ات،نفرت ازکسی نیابی... آرزومندم که اینگونه پیش نیاید... امااگرپیش امد،بدانی چگونه به دورازناامیدی زندگی کنی. برایت هم چنان آرزودارم دوستانی داشته باشی، ازجمله بدوناپایدار... برخی نادوست وبرخی دوست دار... که دست کم یکی درمیان شان بی تردیدمورداعتمادباشد. وچون زندگی بدین گونه است، برایت آرزومندم که دشمن نیزداشته باشی... نه کم ونه زیاد...درست به اندازه، تاگاهی باورهایت راموردپرسش قراردهند، که دست کم یکی ازان هااعتراضش به حق باشد... تاکه زیاده به خودغره نشوی. ونیزآرزومندم مفیدفایده باشی،نه خیلی غیرضروری... تادرلحضات سخت، وقتی دیگرچیزی باقی نمانده است، همین مفیدبودن کافی باشدتاتوراسرپانگاه دارد. هم چنین برایت آرزومندم صبورباشی، نه باکسانی که اشتباهات کوچک می کنند... چون این کارساده ای است، بلکه باکسانی که اشتباهات بزرگ وجبران ناپذیرمی کنند... وباکاربرددرست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی. وامیدوارم اگرجوان هستی، خیلی به تعجیل،رسیده نشوی... واگررسیده ای،به جوان نمایی اصرارنورزی، واگرپیری،تسلی ناامیدی نشوی... چراکه هرسنی خوشی وناخوشی خودش راداردولازم است بگذاریم درماجریان یابد. امیدوارم گربه ای رانوازش کنی،به پرنده ای دانه بدهی وبه آوازیک سهره گوش کنی،وقتی که آوای سحرگاهی اش راسرمی دهد... چراکه به این طریق،احساس زیبایی خواهی یافت... به رایگان... امیدوارم که دانه ای هم برخاک بفشانی... هرچندخردبوده باشد... وباروییدنش همراه شوی، تادریابی چه قدرزندگی دریک درخت وجوددارد. به علاوه امیدوارم پول داشته باشی،زیرادرعمل به آن نیازمندی... وسالی یک بارپولت راجلورویت بگذاری وبگویی: "این مال من است" فقط برای این که روشن کنی کدام تان ارباب دیگری است! ودرپایان،اگرمردباشی،آرزومندم زن خوبی داشته باشی... واگرزنی،شوهرخوبی داشته باشی، که اگرفرداخسته باشی،یاپس فرداشادمان،بازهم ازعشق،حرف برانی تاازنوآغازکنی... اگرهمه این ها گفتم برایت فراهم شد، دیگرچیزی ندارم برایت آرزوکنم...
چه خوش آهنگ است قدوم سبزش وچه فرحبخش است نسیم روحنوازش.بالاخره آمدوسرهای سیاه رانابودکرد دامان سبزطبیعت مثل هرسال زیراندازسفره هفت سین می شودوسین سلامتی وروزنورامهمان خانه هامی کند. هفت سین من:سلام است وسلامت،سجاده وسعادت،سکوت وسادگی وسیبی که ازفلق سرخ تراست. گفتم نرو پر پرمی شم گفتی می خوام رها باشم گفتم آخه عاشق شدم گفتی می خوام تنها باشم گفتم دلم گفتی بسوز گفتم یه عمری باز هنوز... گفتم آخه داغون می شم گفتی به من خوش می گذره گفتم بیا چشمام به تو گفتی آخه کی می خره گفتم منو جنس می بینی گفتی اره بی قیمتی گفتم یه روز کسی بودم با من نکن بی حرمتی گفتم صدام می گیره باز گفتی به درد بسوز بساز گفتم حالا که پیر شدم گفتی که از تو سیر شدم گفتم تمنا می کنم گفتی می خوام خردت کنم گفتم بیا بشکن تنو گفتی فراموش کن منو.................... خدانگهدار خداحافظی خیلی سخته، اونم از کسانی که واقعاً دوستشون داشتی و می دونی که دیگه هرگز اونها نخواهی دید دوستان عزیزم ممنونم که تواین مدت تنهام نذاشتین/براتون بهترین هاراارزودارم/حلالم کنید شایددوباره برگشتم بخاطرانها که رفتم........بخاطردلتنگی شان برگردم/به امیددیدار/التماس دعا خداحافظ همین حالا همین حالاکه من تنهام خداحافظ به شرطی که بفهمی ترشده چشمام خداحافظ کمی غمگین به یاداون همه تردید بیاداسمونی که منوازچشم تومی دید اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده ست نه اینکه می شه باورکرد دوباره اخرجاده ست خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها بدونی بی تووباتوهمینه رسم این دنیا خداحافظ...خداحافظ...همین حالا موندن هرگز...............خداحافظ حدیث عشق تو دیوانه کرده عالم را به خون نشانده دل دودمان آدم را محرم، ماه ايثار و از جان گذشتگی است! ماه عشق و شور و فریاد است! ماه سرافرازی بر فراز نیزه هاست! دیشب من بودم وشب بودویادتو دیشب من بودم وپنجره بازاتاقم که روی شب بازمی شد؛دیشب فاصله میان من وپنجره وشب مراتنهایادتوپرمی کرد دیشب زروورق سفیدخیال من دربسترسیاه شب ره می سپرد... ومن تورادیدم که ازعرشه کشتی خیالم برایم دست تکان می دهی؛دیشب من همه سبدهای سپیدنیازم را درحرم سبزتوگسترانیدم؛ چشمک زدن ستاره هارابی نگاه معصوم توتماشاکردم وامدم بگویم بی توبودن سخت است! آرزوی من اینست درسپیده ای شفاف دردلت شوم مهمان،یک سپده بی انصاف آرزوی من اینست توی عصرطوفانی قانعم کنی جوری که همیشه می مانی آرزوی من اینست که تومال من باشی غیرممکن ممکن،تومحال من باشی آرزوی من اینست بادوبال جادویی روی چشم توباشم مثل نورلیموئی آرزوی من اینست بین این همه انسان نیت تومن باشم توی فال فنجان آرزوی من اینست که دوروزطولانی درکنارتوباشم فارغ ازپشیمانی آرزوی من اینست که تومثل یک سایه سرپناه من باشی لحظه ترگریه آرزوی من اینست یاشوی فراموشم یاکه مثل غم هرشب گیرمت دراغوشم آرزوی من اینست عشق توکمم باشد اسم توفقط زخمی روی مرهمم باشد آرزوی من اینست نرم وعاشق وساده همسفرشوی بامن درسکوت یک جاده آرزوی من اینست که توسازمن باشی من نیازتوباشم،تونیازمن باشی آرزوی من اینست هستی تومن باشم لحظه های هوشیاری مستی تومن باشم آرزوی من اینست توغزال من باشی تک ستاره ی روشن من باشی آرزوی من اینست درشبی پرازرویا پیش ماه وتوباشم تاسحرلب دریا آرزوی من اینست درتولدی دوم مثل مه شوم درتوباهمه وجودم گم آرزوی من اینست ازسفرنگویی تو توهم ارزویی کن،اوج ارزویی تو آرزوی من اینست،ارزوکنی من را معنی اش کنی باشعرسبزماندن را آرزوی من اینست مثل سیم یک گیتار زیردست تووباشم لحظه خوش دیدار آرزوی من اینست مثل لیلی ومجنون پیروی کنیم ازعشق،این جنون بی قانون آرزوی من اینست درپگاهی ازاسفند راهی سفرگردیم طبق رسم یک پیوند آرزوی من اینست درشبی که تاریکست توبگوئی ازوصلی که لطیف ونزدیکست آرزوی من اینست زیرسقف این دنیا من برای توباشم توبرای من تنها عیدسعیدقربان،عیدفرزانگان وعاشقان زمان ،عیدکشندگان نفس، پوندگان راه عشق برتمامی عاشقان زمان مبارک باد روی شمابه سرخی انار،شب شمابه شیرینی هندوانه،لبانتان مانندپسته خندان، عمرتان به بلندی شب یلداوغم هایتان به کوتاهی وزش باد از گذشته چیزی ندارم که به آن برگردم امروز هم خواهد گذشت با اینکه روز میلادت هست روز خوبی داشته باشی امیدعزیز تولدت مبارک ازتومی گریزم وهردم بازبه دیدارتومی اندیشم تکیده درپشت دیوارانتظار خسته ای پشیمان زگفته های خویشم ♥ دگرم دردل نیست غم بی عشقی که درسینه زعشق،غمی به وسعت جهان دارم خسته ام ازاین تکراربیهوده ومی گویم که ازنوشکستن اینبارچه درسینه نهان دارم ♥ اه بگذاربگریزم ازتو گم شودرسکوت تنهائی دیگرنیابم به دل نشان تو پرگشایم بسوی اسمان رهائی! ادای شکر تو را هیچ زبان نیست و دریای فضل تو را هیچ کران نیست... و سرّ حقیقت تو بر هیچکس عیان نیست... هدایت کن بر ما رهی که بهتر از آن نیست یا رب ز ره راست نشانی خواهم .......وز باده آب و خاک جانی خواهم از نعمت خود چو بهره مندم کردی....... در شکرگزاریت زبانی خواهم اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهایم را می شستی اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی اگر می دانستی چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد به من می دوختی تا من بر سکوت نگاه تو رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم ای کاش می دانستی چقدر دوستت دارم اگر می دانستی چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی اگر چه خانه ی شیطان شایسته ویرانی ست اگر می دانستی چقدر دوستت دارم لحظه ای مرا نمی آزردی که این غربیه تنها،جز نگاه معصومت پنجره ای برای زیستن ندارد وجز عشق بها نه ای ای کاش می دانستی ........ چه لطیف است حس آغازی دوباره،، و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس... و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن! و چه اندازه شیرین است امروز... روز میلاد... روز تو! روزی که تو آغاز شدی! شانزدهم اذر ماه روز میلادارامش عزیزمه تولحظه های زردم،توغم دلواپسیم حتی وقتی که توگفتی،هردومابی کسیم چه کنارم بودی وچه راه دور توتموم بی قراریا،توی هم نفسیم حتی وقتی به زبون اومدی وگفتی ببین مادوتا،تااخرش برای همدیگه بسیم یه چیزی بهم می گفت تومث معبدمی مونی مایه جوربرای هم مقدسیم اومدم یه شب کنارپنجره باکلی بغض هم سپردم به ستاره،هم سپردم به نسیم که بریدیه جوری به مردم این دنیابگید مادوتادیوونه ایم،امابه هم نمی رسیم توچشات بایدشناکردمث دریا توروخوب بایدشناخت مث زیبا شعرتوبایدطلاکردمث پائیز شب توبایددراز کردمث یلدا تونگات می شه سفرکردمث مجنون دلومی شه دربه درکردمث لیلا عشق تورنگ همون بوته ی یاسه که همش قدمی کشه زودمی ره بالا تومقدس وزلالی مث سوگند روشن وغزق امیدی مث فردا توسفیدی مث برفای زمستون تووسیعی،مث جنگل،مث صحرا پرالتماسو،تونمی دونی پرازولی،اگر،نمی شه،اما قبله اول واخرم چشاته چه کنارم باشی چه،اونوردنیا مث سمفونی،مث نت،پررازی مث برف اوا ژانویه،زیبا رفتنت یه طعمیه شبیه،مردن موندت یه رنگیه شبیه،رویا تورابخداقسم دیگه سفر،نه لااقل اگه می ری نروتوتنها انکه می گویددوستت دارم تکه ای ازوجودت رامی شکند وانراباخودمی برد. همانگونه که گل سرخی راازساقه می چیند وبه توهدیه می دهد. کدام باغبان گلهایش راازباغچه می چیند وکدام عاشق شکوفه های احساس معشوقش راپرپرمی کند که توبامن؟ الهی! الهی ؛ تن به سوی کعبه داشتن چه سودی دهد ، آن را که دل به سوی خداوند کعبه ندارد . الهی ؛ خوشا آنانکه در جوانی شکستند که پیری خود شکستگی است . الهی ؛ اگر عنایت تو دست مارا نگیرد از چهل ها چلّه ماهم کاری نیاید . الهی ؛ تو پاک آفریدی و ما آلوده کردیم . الهی ؛ وای بر من اگر دلی از من برنجد . الهی ؛ پیشانی بر خاک نهادن چه آسان است ، دل از خاک برداشتن دشوار است . الهی ؛ شکرت که به بلای شهرت مبتلا نشدم . الهی ؛ شکرت که حقیر و فقیرم نه امیر و وزیر . الهی ؛ توبه از گناه چه آسان است توفیق ده که از عباداتمان توبه کنیم . الهی ؛ آنکه تو را دوست دارد چگونه با خلقت مهربان نیست . الهی ؛ همه از مردن می ترسند و حسن از زیستن که این کاشتن است و آن درویدن . الهی ؛ همه می گویند بده حسن می گوید بگیر . الهی ؛ سر تا سر ذرات عوالم وجود در جنب و جوشند ، چگونه حسن خاموش باشد . الهی ؛ آن را که عشق نیست ارزش چیست ؟ الهی ؛ خروس را سحر باشد و حسن را نباشد . الهی ؛ از من آهی و از تو نگاهی . الهی ؛ وسعت جهان کیانی که این است ، فسحت عالم ربانی چون خواهد بود ؟ الهی ؛ عمری آه در بساط نداشتم و اینک جز آه در بساط ندارم . الهی ؛ عارف را به عرفان چه کار ، عاشق معشوق بیند نه این و آن . الهی ؛ عقل و عشق ، سنگ و شیشه اند ؛ عاشقان از عاقلان نالند نه از جاهلان . الهی ؛ اگر کودکان سرگرم بازی اند ، مگر کهنسالان در چه کارند ؟ الهی ؛ چه رسوایی از این بیشتر که گدا از گدایان گدایی کند. الهی ؛ جز این نمی شد ، با که در آویزم. تو با اون مر مر چشمات واسه من خواستنی هستی مه و ماه درچمنزاران سرگردانند. مرتع و دشت نمی دانند لحظه هابارانند. بادراگفتم -دردامنه ها- باغ هاحیرانند سبزه زاران را بایدگفت لحظه هابارانند. ◘ ای لبانت عسل ییلاقی! ماه و خورشید ازما ازچه روگردانند؟ باغم بی حاصلی کنارمزرعه ی سبز دیده به ره ایستاده ام که بیاید ترسم ازان است کان پرستوی زیبا روی چمن های سبزسینه نساید. *** مانده ام اکنون نگاه دوخته بردشت -شاخه ی خشکی نشسته درره باران- شایدزان سوی قله سرکشدارام دودمهی روی شاخه های درختان. باغم بی حاصلی کنارمزرعه سبز منتظرم تاگلی پیام توارد عمرمن این سان به انتظارگذشته ست شایدازاین قصه ابراشک ببارد!
اگرگذشته همان لحظه های زیباباتوبودن است بگذارگذشته پیوسته به یاداورم درباغ خاطری که همیشه سبزاست وذهنی که اغشته به بوی خوش اقاقیاست. اکنده ازمهربه کوچه هامی نگرم این زمان که شهرازفرصت دوست داشتن خالیست من سرشارم نشانی ازمن بجوی سراغی ازمن بگیر درکهندشت خاطرات مرابه هجوم بادمسپار بازبه زیارت این دل بیا! من همیشه عاشقم.
عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی اشک و حسرت ریختن عشق یعنی هر چه بینی ، عکس یار عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراغش سوختن عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی قطره و دریا شدن عشق یعنی با گلی ، گفتن سخن عشق یعنی خون لاله بر چمن عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراغش سوختن عشق یعنی یک تیمم یک نماز عشق یعنی عالمی راز و نیاز عشق یعنی چون محمد، پا به راه عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه عشق یعنی بیستون کندن به دست عشق یعنی زاهد اما بت پرست عشق یعنی یک شقایق غرق خون عشق یعنی درد و محنت از درون می گویند شیشه ها دل ندارند ... اما وقتی
روی شیشه بخار گرفته ای نوشتم دوستت دارم ... آرام گریست...!!! ارزوی روی ماهی می کشم حسرت شیرین نگاهی می کشم بخت من انگاه وامیدوصال حسرت شیرین نگاهی می کشم اتشم برخرمن هستی مزن کزدل پرسوزاهی می کشم باامیددیدنت همچون نسیم هرنفس خودرابه راهی می کشم درچمن بانکهت گیسوی دوست عطرصدگل ازگیاهی می کشم ای عجب کین رنج راحت سوزرا ازنگاهیِ ِازنگاهی می کشم منت شاهان نصیب من مباد گرکشم منتِ زماهی می کشم گرپناهی بایدم بردن به خلق دست سوی بی پناهی می کشم الهی می دانی که ناتوانم پس از بلا برهانم قصه به این درازی ! من در یافتم به بازی برآن روز می خندم که یافته می جستم دل و دست از دانش نشستم به نا بینایی می نگرستیم به مردگی می زیستیم الهی نا دیده و ناجسته حاصل ! ای جان و دل را زندگانی و منزل از پیش خطر و از پس نیست راهی بپذیر که جزدوستی توام نیست پناهی الهی اکنون چون بر من است تاوان آفتاب صدق و صفت بر من تابان که بشر از شرک جستن نتوان و به نجاست نجاست شستن نتوان الهی تو غیب بودی و من عیب بودم تو از غیب جدا شدی من از عیب جدا شدم الهی می پنداشتم که ترا شناختم اکنون آن پنداشت و شناخت را در آب انداختم الهی در ملکوت تو کمتر از مویم این بیهوده تا کی گویم الهی نه نیستم نه هستم نه بریدم و نه پیوستم . نه به خود میان بستم لطیفه ای بودم از آن مستم. اکنون زیر سنگ است دستم الهی همه شادی ها بی یاد تو غرور است و همه غم ها با یاد تو سرور است الهی بنیاد توحید ما را خراب مکن و باغ امید ما را بی آب مکن مناجاتنامه خواجه عبد ا.. انصاری







![]()

![]()
دوسالگیت مبارک باد![]()

![]()

![]()

![]()

![]()



بریم سراغ کادویی ها

![]()
![]()
![]()



باران خوبی باریده بود و مردم دهکده شیوانا به شکرانه نعمت باران و حاصلخیزی مزارع عصر یک روز آفتابی در دشت مقابل مدرسه شیوانا جمع شدند و به شادی پرداختند. تعدادی از شاگردان مدرسه شیوانا هم در کنار او به مردم پراکنده در دشت خیره شده بودند.
در گوشهای دو زوج جوان کنار درختی نشسته بودند و آهسته با یکدیگر صحبت میکردند. آنقدر آهسته که فقط خودشان دوتایی صدای خود را میشنیدند. در گوشهای دیگر دو زوج پیر روبهروی هم نشسته بودند و در سکوت به هم خیره شده و مشغول نوشیدن چای بودند. در دوردست نیز زن و شوهری میانسال با صدای بلند با یکدیگر گفتوگو می کردند و حتی بعضی اوقات صدایشان آنقدر بلند و لحن صحبتشان به حدی ناپسند بود که موجب آزار اطرافیان میشد.
یکی از شاگردان از شیوانا پرسید: "آن دو نفر چرا با وجودی که فاصله بینشان کم است سر هم داد میزنند؟"
شیوانا پاسخ داد: "وقتی دلهای آدمها از یکدیگر دور میشود آنها برای اینکه حرف خود را به دیگری ثابت کنند مجبورند عصبانی شوند و سر هم داد بزنند. هر چه دلها از هم دورتر باشد و روابط بین انسانها سردتر باشد میزان داد و فریاد آنها روی سر هم بیشتر و بلندتر است. وقتی دلها نزدیک هم باشد فقط با یک پچپچ آهسته هم میتوان هزاران جمله ناگفته را بیان کرد. درست مانند آن زوج جوان که کنار درخت با هم نجوا میکنند. اما وقتی دلها با یکدیگر یکی میشود و هر دو نفر سمت نگاهشان یکی میشود، همین که به هم نگاه کنند یک دنیا جمله و عبارت محبتآمیز رد و بدل میشود و هیچکس هم خبردار نمیشود. درست مثل آن دو زوج پیر که در سکوت از کنار هم بودن لذت میبرند. هر وقت دیدید دو نفر سر هم داد میزنند بدانید که دلهایشان از هم دور شده است و بین خودشان فاصله زیادی میبینند که مجبور شدهاند به داد و فریاد متوسل شوند."


زندگی یک آرزوی دور نیست
زندگی یک جست و جوی کور نیست
زیستن در پیله پروانه چیست؟
زندگی کن،زندگی افسانه نیست
گوش کن ! دریا صدایت میزند
هرچه ناپیدا صدایت میزند
جنگل خاموش میداند تو را
با صدایی سبز میخواند تو را
زیر باران آتشی در جان توست
قمری تنها پی دستان توست
پیله پروانه از دنیا جداست
زندگی یک مقصد بی انتهاست
هیچ جایی انتهای راه نیست
این تمامش ماجرای زندگیست







میلاد با سعادت امام اول شیعیان جهان حضرت امیرالمومنین علی (ع) - روز پدر 








![]()

/madaram-weblog.jpg)






/+0+0+0+/New%20Folder/2dhgxsk.jpg)
توبی برگی ومن هم چون توبی برگم/+0+0+0+/New%20Folder%20(4)/14y27f9.jpg)
يازدهم ذى القعده سال 148 هجرى كه امام رئوف ما زاده شد، وعلى بن موسى الرضا عليه السلام به عنوان سرچشمه اى از نيكى ومهربانى وهدايت رخ نمود، پناهگاهى پديد آمد كه خدا پرستان را در خود گرد آورد.
زاد روز آن رهبر هشتمين بر شيفتگان حضرتش خجسته باد!






با چشم گریون همشو هدیه به کفترات کنم




ای دختران آب
چه می خواهید
اندوه قرن
در پس چشمانتان نشسته
یک یک رسیده
گوشه گوشه های زمینی سرد
بی هیچ
بی ستاره و دل خسته
ای دختران آب
چه می خواهید
کو دست های گرم پر از رویش
کو شانه های مرد زمان اینجا
بی داستان فاصله و خواهش
وقتی که آمدید به هیچستان
از شوق بی حساب
کسی گم شد
با قصه های خاطره باران
آن دختری که رفت
چو مردم شد
ای در گریز از همه هستی
دل بود آن دلیل اهورایی؟
بی دل شدید
بی دلی و خواهش
ای وای وای وای
چه فردایی.

حسرت عشق

میکنم!
چگونه اینهمه عشق و محبت را به تو ابراز کنم !
آخرین حد این انتظار منتظر آمدنت مینشینم!
مینشینم و تا آخرین نفس ، یک نفس فریاد میزنم دوستت دارم!
بودن پرپر میزند!
میشماری و به عشق آن لحظه ها زندگی میکنی
اگر بدانی که برایم یک دنیا ارزش داری ، سفری به دور دنیا میروی تا بفهمی چقدر
برایم عزیزی


به امید اینکه طاعات و عبادات همه شما عزیزان
مورد قبول درگاه حق قرار گرفته باشه 

درود
سلام
خوش آمدید
طاعات وعبادات همه عزیزان مقبول درگاه احدیت![]()

دراین روزهاوشب هاماراازدعافراموش نکنید![]()

این سبدگل تقدیم به شماعزیزان وبهترینم![]()

اینجاواسه عزیزدلم یه تولد گرفتم![]()

امیدوارم بهتون خوش بگذره![]()

هم نفس عزیزم صفاآوردی
گل نازم تولدت مبارک
برایت ازاورمزداپاک بهترین هاراخواستارم نازگلم
و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...
و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!
و چه اندازه شیرین است امروز...
روز میلاد...
روز تو!
روزی که تو آغاز شدی!

![]()
![]()
![]()
![]()


هستی نازم![]()


به به اینم کیک![]()

عزیزکم آرزوهای قشنگتون کن وشمع هارافوت کن![]()
![]()

آرزومندم به همه آرزوهات برسی![]()



![]()
![]()

امیدوارم به همه خوش گذشته باشه
مخصوصاهمنفسم
پیروزوپاینده باشید
گلهای خجسته:همیشه لبتون خندون،تنتون سالم ودلتون شاد
روزگارتان شیرین
شادی تان افزون
تادیداری دوباره درپناه حضرت دوست*****که هرچه داریم از آن اوست
بدرود
![]()
چه خوش آمدي، آمدني که مرا به سان خلقتم، به خدايم پيوندي دوباره زد.
تو مرا مي خواني به عروج و رهايم مي سازي از اسارت تکرار. تو همه ساله مي آيي چه خوش آمدني که پيشينه حضور و ورودت به فراتر از هزاران سال مي رسد و باز به يومن هر آمدنت تطهير مي سازي جان خسته ام را.
تو با قشنگ ترين هديه خدا، قرآن بر کوير خسته روحم همچون نسيمي خنک نشستي و مرا دوباره به ياد خودم انداختي.
و امسال باز هم با ورودت مرا به مهماني سبز معبود فراخواندي و من امسال مشتاقتر از هميشه روي سجاده گسترده خاک به سجده خواهم افتاد و آنقدر سجده خواهم کرد تا ابراهيم خليل الله تبر به دست شروع به شکستن تنم کند و بشنوم صداي شکستن بت هاي نفساني را تا آن هنگام که از اعماق وجودم اين صدا به گوش برسد که «اينجا ملکوت است».
يادش بخير اولين باري که روزه گرفتم، مادربزرگ بر سنت مادر بزرگ خودش، مرا به افطاري دعوت کرد. اين اولين باري بود که يک مهماني به افتخار من ترتيب داده مي شد. چقدر حال کردم وقتي مادربزرگ گفت «امشب هم مهمان خدا هستي، هم مهمان ما».
هديه اي که براي اولين روزه ام از مادربزرگ گرفتم هنوز هم به يادگار مانده.
چه سنت هاي قشنگي در خانواده هاي ايراني وجود دارد. سنت هايي که به هر مناسبت و در هر ايام به شکلي خاص رخ مي نمايد. دلم نمي خواهد هيچ وقت اين سنتها فراموش شود. دوست دارم يک روز من هم همان کاري را که مادربزرگ برايم انجام داد در اولين روزه خاطره انگيز نوه ام برايش انجام دهم. اما نمي دانم آيا سنت هاي زيباي ما تا آن موقع حفظ خواهد شد يا نه؟
صداي پاي ماه رمضان که در کوچه و خيابان مي پيچد ناخودآگاه همه چيز رنگ و بوي تازه اي به خود مي گيرد




![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

















ماه آمیختن با خون و آمیختن عشقمحرم، ماه ايثار و از جان گذشتگی است! ماه عشق و شور و فریاد است! ماه سرافرازی بر فراز نیزه هاست!
ماه آمیختن با خون و آمیختن عشق است.
سلام بر حسین (ع است.
سلام بر حسین (ع)
عیدغدیر،عیدولایت برهمه مسلمانان جهان مبارک!

سال نومیلادی به مسیحیا ن سراسردنیاتبریک می گویم


شب یلدابرهمگان مبارک 

در آینده هم چیزی نیست تا برایش بروم
اما اکنون برای من است و ازآن من
پس آنرا به تو هدیه میکنم



با همون ناز نگاهت توی قلب من نشستی
تو مثه یه طرح زیبا توی نقاشی هستی
تو یه احساس قشنگی تو خودت خواستنی هستی
تو مثه پری چه زیبا بی نیاز از همه اما
من به تو غرق نیازم پرم از عشق و تمنا
وقتی نیستی تو کنارم دلهره دلهره دارم
واسه ی دیدن چشمات لحظه ها رو می شمارم
می گم تنها تو نیازی واسه من آرزو هستی
تو می گی شراب نابی توی لحظه های مستی
تو مثه یه شعر نابی توی دفتر و کتابام
تو به من بخشیدی خوبم همه آرزوی دنیام
فکر اینو نمی کردم که تو راه زندگی ام
سرنوشت بزاره عشقی که هر دم براش بمیرم
آره تو یه عشق زیبا پر از ناز و ادایی
منم اون قربونی ای که میشه واسه تو فدایی
تو به هر سازی که باشی منم اون رقص هماهنگ
واسه نت های نگفتت میشم اون نوا و آهنگ
اسم تو یه واژه ی ناب توی شعر و تو ترانه
می اون خمار چشمات واسه عشقم یه بهانه
اگه تو خواستنی هستی منم اون اوج یه خواهش
واسه دزدیدن چشمات شب و روزم به نیایش
اون روزی که ناز چشمات منو از راحتی روندن
دیگه من ندیدم روزی به چشمم آسوده موندن
همه ی اینا رو گفتم که بدونی که کی هستی
توی دنیای حقیرم تو فقط موندنی هستی
می دونم تو هم مثه من عشقمونو می پرستی
قول بده واسه همیشه پیش من موندنی هستی


عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار آویختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی شعله بر خرمن زدن عشق یعنی رسم دل بر هم زدن
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی با پرستو پر زدن عشق یعنی آب بر آتش زدن
عشق یعنی سوز نی ، آه شبان عشق یعنی معنی رنگین کمان
عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی شاعری دل سوخته عشق یعنی آتشی افروخته
عشق یعنی یک تبلور یک سرود عشق یعنی یک سلام و یک درود
و به وقت رفتن بر جان ما سلام کن
الهی
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |


.jpg)












